مرتضى راوندى

53

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بخورى ، من هرگز آب نخوردم كه اين آب بر زمين فروشد . » انس گفت : « يا عمر راست مىگويد . » عمر گفت : « اين فريب و دستان تو با من سود ندارد و من تو را مىكشم . » هرمزان گفت : « پس چه سود دارد ؟ » گفت : « آنكه بگويى لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . » هرمزان بگفت و مسلمان شد . عمر شاد شد و آن اموال را كه با او همراه بود تمام به او داد و او را نام به ديوان عطا كرد ، هرسال ده‌هزار درم او را بنوشت و او را در مدينه مىداشت . « 78 » علل شكست ايرانيان چنان كه قبلا اشاره كرديم ، مقارن حملهء اعراب ، وضع اقتصادى و اجتماعى ايران سخت درهم و آشفته بود . جنگهاى 24 سالهء خسرو - پرويز با روميان ، نه‌تنها به سود شاهنشاهى ايران نبود بلكه يكى از عوامل اساسى ضعف حكومت گرديد . خسروپرويز با غارت بيت المال و تحميل مالياتهاى سنگين بر مردم ، چنان دربار باشكوهى براى خود ترتيب داد كه در تاريخ ايران سابقه ندارد . عدهء زنان و كنيزان و خوانندگان اين خسرو بيدادگر به چندين هزار تن مىرسيد . براى آنكه به درجهء تحميلات او بر مردم ايران واقف گرديم ، كافى است به ياد آوريم كه خسروپرويز هنگام حبس خود ادعا كرد كه موجودى خزانه را چهار برابر كرده است . همين گفته بهترين دليل ظلم و ستمگرى او بر تودهء مردم است . بنابراين ، قبل از حملهء تازيان ، بنيان حكومت ساسانى سخت متزلزل شده بود . پس از خسروپرويز ، تا روى كار آمدن يزدگرد سوم ، طى چند سال متجاوز از 20 تن بر اريكهء سلطنت نشستند و اين خود ، مىرساند كه تمركز و قدرت اوليهء حكومت ساسانى ، در نتيجهء عدم رضايت اكثريت و سركشى فئودالها ، از بين رفته بود . تجمل دربار و بيدادگرى سلاطين و طبقات ممتاز و معاف بودن آنها از پرداخت ماليات و كارهاى توليدى ، تحميل خراجهاى گوناگون به طبقات زحمتكش ، بيدادگرى با اقليتهاى مذهبى ، تحميلات ظالمانهء مغها و روحانيون ، خودسرى فئودالها و نافرمانى آنها از حكومت مركزى و بيكفايتى سران سپاه ، از مهمترين علل شكست ايرانيان بود . علاوه بر اين ، انحصار كليهء مقامات لشكرى و كشورى به هفت خانواده و محروميت اكثريت مردم از حقوق اجتماعى ، مجموع اين عوامل و نارضاييها ، به‌تنهايى و بدون ارتباط با اوضاع اجتماعى عربستان ، مقدمات اضمحلال و انقراض حكومت ساسانى را فراهم كرده بود . طبرى در حوادث سنهء 24 نقل مىكند كه : سردار عرب مغيرة بن شعبه به رستم فرخ‌زاد گفت : « از ما تازيان هيچكس ، ديگرى را بنده نيست ، گمان كردم شما نيز چنين باشيد بهتر آن بود كه از اول مىگفتيد كه برخى از شما بندگان ديگريد از رفتار شما دانستم كه كار ملك شما بشده ، ملك با چنين شيوه و آئين نماند . » در چنين شرايطى ، قبايل مختلف عرب در زير لواى اسلام ، متحد و متشكل شده بودند .

--> ( 78 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 315 .